سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

25

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

پيگير خود به وجود آورد ، و تا بود از آن حفاظت كرد . نمىشود كه امام ، كه دنبالهء نبى است ، از چنين نظامى غافل بماند . اين يك استدلال كلى است كه البته با بحث زياد و توجه به نكات گوناگون مىشود آن را تعقيب كرد . بعضى از دلايل هم دلايل صادره از كلمات خود ائمه عليهم السّلام يا مستفاد از روش و منش زندگى آن‌هاست كه با توجه به اين نكته و با تفطن به اين جهت‌گيرى ، همهء آن‌ها معنا پيدا مىكند . و حقيقت اين است ، يك مقدارى هم شرايط و اوضاع خاص زمانه مىتواند به درك موقعيت آن روز ائمه عليهم السّلام كمك كند . كما اين‌كه در آن زمان چنين چيزى بود براى ما . در داخل سلول تاريك زندان انسان مىتوانست علت و معنا و وجه « السلام على المعذب فى قعر السجون و ظلم المطامير ذى الساق المرضوض به حلق القيود » ؛ « 1 » ( سلام بر زجركشيده در قعر زندان‌ها و تاريكى سياهچال‌ها ، آنكه پاهايش را با حلقه‌هاى زنجير درهم كوبيده بودند ) را درست بفهمد . و به‌هرحال ، اين آن جهت‌گيرى و خطى است كه مىخواهيم دربارهء آن يك قدرى بحث كنيم و من برداشت‌هاى ذهنى خودم را بر اين مجلس بزرگ و معظم عرضه بدارم . اگر بخواهيم عنصر مبارزهء سياسى را مشخص بكنيم به‌طور خلاصه بايد بگويم : نه آن چيزى است كه در مبارزات كلامى مشاهده مىشود و نه آن چيزى كه در مبارزات مسلحانه . براى كسانى كه تاريخ قرن دوم هجرى را خوب مىدانند و حركات بنى العباس را از سال‌هاى قبل از 100 هجرى تا سال 132 - كه آغاز حكومت بنى العباس است - مطالعه كرده‌اند ، مبارزهء حاد سياسى در زندگى ائمه را مىتوان تشبيه كرد به آن چيزى كه در زندگى بنى العباس مشاهده مىشد . البته اگر كسى در زندگى بنى العباس و مبارزات آن‌ها و دعوت آن‌ها مطالعه نكرده باشد اين تشبيه كاملا رسا و گويا نيست . همان‌جور چيزى در زندگى ائمه عليهم السّلام هم هست ، منتها با فرق‌هاى جوهرى ، ميان هدف بنى العباس با هدف ائمه ، و روش‌هاى آن‌ها با روش‌هاى ائمه ، و اشخاص آن‌ها با ائمه . اما شكل و نقشهء كار تقريبا به هم نزديك است . لذا يك جاهايى هم مىبينيم كه اين دو جريان باهم مخلوط مىشوند . يعنى بنى العباس به خاطر نزديكى طرز كارشان يا تبليغاتشان و دعوتشان با آل على عليه السّلام ، در

--> ( 1 ) . محمد باقر مجلسى ، بحار الانوار ، بيروت ، مؤسسة الوفاء ، چ دوم ، 1403 ه ق ، ج 99 ، ص 16 .